تبليغاتX
ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه
2009/6/11
Background Mirrors

 

بین یک شروع٬ و شروعی دوباره ام.

 

+ نشسته ام روی صندلی جلوی مانیتور. درب تراس باز است حجم نور با سبزی برگ ها می آید تو. دلم امروز بدجور هوس یک سربالایی را کرده. برسم آن بالا٬ قول می دهم با معشوقۀ سبزه روی نه چندان بلند قدی بنشینم و نان و پنیر بزنم و یک چایی داغ. بعدش که سنگین می شوم به بهانۀ یک چرت کوتاه٬ خوب بخوابم و توی خوابم حرف بزنم و آب بپاشد به صورتم و قاه قاه بخندد به من. به شوخی دنبالش کنم و زود بی خیال شوم که نکند سنگی بلغزد از زیر پایش و بعد یکی بیاید مرا از این رویا بیرون بیاورد که می خواهم در این دلشوره اش بمانم.

 

+ I Have a Dream به همراه متن٬ با تشکر از ثابتی

+ بقلم سم در 11:23