تبليغاتX
ماجراهای يك دروغگوی خوش حافظه - STOP!!!

ماجراهای يك دروغگوی خوش حافظه

گنجشك، با سرعت هر چه تموم تر، روي مسيري كه با مكان تابعيت exponential داشت حركت مي كرد كه يهويي، موازي با مجانب عمود بر مكان تِلِپي افتاد لبه پنجره.

گربه، داخل اتاق، بيدار شد... يه نگاه به پنجره انداخت... پا شد... كش و قوسي به بدنش داد... آروم آروم از روي ميز و صندلي ها اومد لب پنجره... با دست راست گنجشك رو برداشت و همون جا يه لقمه چپش كرد.

.

وسط آروغ زدنش مي شنيدم كه مي گفت: " اين سزاي كسيه كه فكر كنه همه پنجره ها شيشه دارن".

 


پ.ن:

آدم آلبوم جديد سياوش را كه گوش مي دهد، نمي تواند فكر نكند بين ترانه هاي سياوش هم مثل آدم هاي كتاب هاي سلينجر هيچ ربطي نيست.

+ 87/05/02 به قلم سَم |


X

حرف ها سه جورند:
حقیقت که نمی دانم چیست
واقعیت که عذابم می دهد
و دروغ...که تنها پناهم است
.
.
.


صفحه نخست
پست الکترونيک


My Daily DEATHnotes


دروغ هاي قبلي

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


مي خوانمشان

خوابهاي يك ديوانه در جهان مسطح
طرفداران ترانه عليدوستي
ما براي شما مي نويسيم
طرفداران شهرام ناظري
محمد امين چيت گران
خانم دانهيل قرمز
جوجه اردك زشت
كامران نجف زاده
همشهري جواد!
همشهري جوان
حسين جعفريان
توكا نيستاني
anonymous
پدر خوانده
Deathfan
spotlight
ليلا وزيني
Density
لیمو بانو
همكنون
تيركمون
بوحلیم
نجمه
داود
پازل
مينا